یادگاری های مهشید یک سایت عاشقانه و بی نظیر میباشد که دنبال کنندگان این مطالب زیبای این وبلاگ مخاطبان زیادی را به خود جلب میکند خاطرات مهشید و مهشید همنفس هم گزیده ای از این مطالب زیبای این سایت عاشقانه میباشد لطفا ازاین وبلاگ و سایت عاشقانه دیدن فرمایید

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

 

یاده تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده
چشمای منتظر به پیچ جاده
دلهوره های دل پاک و ساده
پنجره ی بازو غروب پاییز
نم نم بارون تو خیابون خیس
یاده تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه


سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده
تو ذهن کوچه های آشنایی
پر شده از پاییزه تن طلایی
تو نیستیو وجودمو گرفته
شاخه ی خشک پیچکه طلایی
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 237
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : mahshidhamnafas
ت : پنج‌شنبه 02 فروردین 1397
.

امروز 27 اسفند ساله 96هست 

 

امسال هم داره تموم میشه با تموم روزای خوب و بدش ب آخرررسید...

 

بهار داره میاد تا سال جدید  دو روز دیگ مونده ولی تو نیومدی...

 

دلم واس بهترین دوستم تنگ شده دوستی که قول دادیم روزای سختو روزای خوب کنارهم باشیم...

چهقد نبودنت سخته... 

نمیدونم چرا نیستی چرا ی خبر ازت نیست نگرانتم ...دلتنگتم... دلخورم ازت...

رفیق خوبم کاش بودی

*آیدا*کاش بودی...

کاش بیای ی خبر بدی از خودت ...

امسال  هم تموم شد و تو نیومدی....

 



:: بازدید از این مطلب : 275
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : mahshidhamnafas
ت : یکشنبه 27 اسفند 1396
.

دور شدن از دنیای مجازیمون یا  دنیای کودکی چقدر سخته... هر چه قدر به دنیای واقعیت یا همون دنیای آدم بزرگا نزدیک میشیم خستگی دو چندان تری رو احساس می کنیم. دنیای قایم موشک کجاست ؟زمانی دوست داری قایم شدن رو کنار بذاری و از پشت دیوار بیای بیرون اما وقتی میای بیرون تازه می فهمی قایم موشک چه لذت غیر قابل وصفی داشت... چه کنم که هممون برای بزرگ شدن باید بیایم بیرون ...برای دوست داشتن
گاهی اوقات با خودم فکر می کنم که واقعا تو این دنیای مجازی چی می خوام ؟!!! اینجا چیکار دارم و دنبال چی می گردم ؟ آیا صرفا یک لحظه فرار از دنیای واقعی و یک رابطه مسکنی ؟ اینجا آدمهای زیادی هستن. مثل دنیای واقعی. البته خیلی دوست داشتنی تر. چون فقط خوبی هاشون اینجاست. اما اگه بخوای بدی هاشون رو هم ببینی کافیه پاتو از اینجا بگذاری بیرون . اینجا همه کتاب می خونن . خوش تیپن . روشن فکرن. تو سرزمین ناتینگهام و قله های آلپ به دنیا می یان. عاشق پیشه هستن و هیچ حرفی از کثیفی های دنیا نیست. اینجا همه خوبن. نه رادیکالها هستن و نه ... هیچکی به عقاید مذهبیت کار نداره و به خاطر افکار چرتت سرزنشت نمی کنه . اینجا همه میانه رو هستن. همه قربون صدقت می رن و هیچکی زیرآبت و نمی زنه. از هر کی کمک بخوای بهت نه نمی گه و همه اعضای یک گروه مثل اعضای یک خونوادن. ولی ...
ولی اینجا هم بهشت نیست ... اینجا هم بدی های خودش و داره . همه با شخصیت مجازیشون زنده ان و افکارشون ممکنه فرسنگها ازون دور باشه. اینجا می تونه بهشت آدمهای شکست خورده و ضعیف باشه. کسایی که توی عشق شکست خوردن یا همیشه تو کارشون یک آدم ساده و بدرد نخور بودن. هیچکی نمی تونه واسه یک لحظه تحملشون کنه و یا انقدر بی ریختن که فکرش رو هم نمی تونی بکنی. اینجا می تونن عوض شن و طعم شیرین کسی بودن رو بچشن . مدیر بشن. معاون بشن. نظر بدن و فخر بفروشن . برنده جایزه زیبایی بشن و پسرها رو تحویل نگیرن . کتابهای لنین و مارکس و نقد کنن و اندر باب جملات شریعتی و سروش اظهار نظر کنن . خلاصه کارهایی رو انجام بدن که عمراً مالش هم نیستن . خب اینم یک جورشه دیگه .
به هرحال همه این دلیل ها یک حس مشترک داره . حس فرار . فرار از هر چیزی یا هر دلیلی. فرار از دنیای واقعی حتی برای یک لحظه . فرار از کمی ها و کاستی ها. فرار از ضعیف بودن ها و حتی مهم بودن ها. فرار از امضا کردن پای صورت وضعیت پیمانکار عصبانی و یا فکر کردن به اینکه آرموتور رو کیلویی 1370 تومن خریدی و حالا شده کیلویی 650 تومن . اینجا یکی دیگه هستی. نه ضعیف . نه قوی . نه یک آدم ضعیف به درد نخور و نه یک مدیر پروژه موفق.هرچی اونور بودی واسه خودت بودی . اینجا دنیای مجازیه و کسی نازتو و واسه یک امضا نمی خره و واسه کامنت گذاشتن پول در خونت نمی فرسته. هیچکی موهای کم پشتت و به روت نمی باره و هیچکی از بوی ویسکی و سیگار دهنت حالش بهم نمی خوره. هیچکی به کتاب های تو کتاب خونت گیر نمی ده و بهت نمی گن مرتد ... اینجا می تونی نفس بکشی و واسه یک لحظه راحت باشی. از همه چیز و همه کس ....

داره طولانی می شه . اجازه بدین بحث و جمع کنم .
اینجا هر کس دنبال چیزی می گرده که تو دنیای واقعی نداره یا ... به قول لنین انسان فقیر خدایی غنی داره . می شه گفت هر چی دنیای واقعی ما کوچکتره دنیای مجازی مون بزرگتر می شه . تا جایی که می بینیم دوستای مجازیمون روز به روز بیشتر می شن و از کنار دوستای واقعیمون با یک سلام زورکی جلوی در پارکینگ ، به سرعت رد می شیم . آیا فقط این ثمره دنیای مجازیه؟ دور شدن از دنیای واقعی ؟ بدست آوردن دلهای مجازی و شکستن دلهای واقعی ؟
خدای من ....



:: بازدید از این مطلب : 240
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : mahshidhamnafas
ت : پنج‌شنبه 10 اسفند 1396
.

من برات حکم اون آهنگیو دارم

 

که ی زمانی قفل بودی روش

 

ولی الان نخونده میزنیش بره بعدی...

 

 



:: بازدید از این مطلب : 230
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : mahshidhamnafas
ت : شنبه 28 بهمن 1396
.

نمی دونم چرا این روزا دیگه هیچی مثل قدیم نیست...

اینروزا همه چی بوی نامردی و خودخواهی می دهد...

وقتی هم ب کسی میگی،،میگه زمونه پیشرفت کرده دیگه مثل قدیم نیست...

 

اگر پیشرف اینه که مرام و معرفت نداشته باشی...

اگر پیشرفت اینه ک فقط ب فکر منفعت خودت باشی...

اگر پیشرفت اینه ک نمک نشناس باشی...

اگر پیشرفت اینه که احترامی به بزرگتر نزاری...

اگر پیشرفت اینه ک جلوی روی یکی ,, یه جور باشی,,,پشت سرش یه جور دیگه...

اگر پیشرفت اینه بقیه رو ب بازی بگیری و ازشون سوء استفاده کنی...

 

من نمیخوام پیشرفته باشم...

 

من میخوام همون آدم قدیمی و دهاتی عقب افتاده ای باشم که دروغ نمیگه...ک واس منفعت خودش از این و اون بالا نمیره ک هنوزم ی ذره وجدان ته وجودشه که هنوزم حرمت ((عشق))حالیشه...که هنوزم محبت بدون دلیل بلده... که هنوزم روی حرفا و قولاش هست و دروغ نمیگه... ک نامردی نمیکنه... من میخام توی این دنیایی توی این روزایی ک هیچ بویی از صداقت و مهربونیو محبت و وفا نیس ،،،همشون داشته باشم حداقل نهایت سعیمو میکنم داشته باشم تا هیچوقت روزی نرسه شرمنده خودم باشم...

خدا جون امیدم و آرامشم و عشق من تویی... هیچوقت منو توی این همه دروغ و فریب و دو رنگی ک همرو فراگرفته.. ول نکن... پناهم تویی خدای بزرگ



:: بازدید از این مطلب : 250
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : mahshidhamnafas
ت : جمعه 29 دی 1396
.

همه شهر عاصین از دست من که اینقدر درگیر بی تو بودنم

که میگردم سراسیمه پیت مدام در حال ترانه خوندنم

چه رویایی شدی توو ذهن من شدم هیچ ُ توی تکرار من

یه جور شستی عقلو از سرم که داغون همه افکار من

همه شهر عاصین از دست من که اینقدر درگیر بی تو بودنم

که میگردم سراسیمه پیت مدام در حال ترانه خوندنم

چه رویایی شدی توو ذهن من شدم هیچ ُ توی تکرار من

یه جور شستی عقلو از سرم که داغون همه افکار من

شدم سر درگم دنیای تو بدنبالت پی آواز تو

چه تقدیری رقم زد عشق به پایانم کشید آواز تو

چه رویایی شدی توو دهن من شدم هیچو تویی تکرار من

یه جور شستی عقلو از سرم که داغون همه افکار من

 



:: بازدید از این مطلب : 78
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : mahshidhamnafas
ت : جمعه 12 آبان 1396
.

مردد



:: بازدید از این مطلب : 271
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : mahshidhamnafas
ت : دوشنبه 27 شهریور 1396
.
استاد دانشگاه با اين سوال شاگردانش را به يك چالش ذهني کشاند:آيا خدا هر چيزي که وجود دارد را خلق کرد؟


شاگردي با قاطعيت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسيد: "آيا خدا همه چيز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چيز را خلق کرد, پس او شيطان را نيز خلق کرد. چون شيطان نيز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمايانگر صفات ماست , خدا نيز شيطان است!"

شاگرد آرام نشست و پاسخي نداد. استاد با رضايت از خودش خيال کرد بار ديگر توانست ثابت کند که عقيده به مذهب افسانه و خرافه اي بيش نيست.

شاگرد ديگري دستش را بلند کرد و گفت: "استاد ميتوانم از شما سوالي بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ايستاد و پرسيد: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "اين چه سوالي است البته که وجود دارد. آيا تا کنون حسش نکرده اي؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خنديدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فيزيک چيزي که ما از آن به سرما ياد مي کنيم در حقيقت نبودن گرماست. هر موجود يا شي را ميتوان مطالعه و آزمايش کرد وقتيکه انرژي داشته باشد يا آنرا انتقال دهد. و گرما چيزي است که باعث ميشود بدن يا هر شي انرژي را انتقال دهد يا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- f) نبود کامل گرماست. تمام مواد در اين درجه بدون حيات و بازده ميشوند. سرما وجود ندارد. اين کلمه را بشر براي اينکه از نبودن گرما توصيفي داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاريکي وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کرديد آقا! تاريکي هم وجود ندارد. تاريکي در حقيقت نبودن نور است. نور چيزي است که ميتوان آنرا مطالعه و آزمايش کرد. اما تاريکي را نميتوان. در واقع با استفاده از قانون نيوتن ميتوان نور را به رنگهاي مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمي توانيد تاريکي را اندازه بگيريد. يک پرتو بسيار کوچک نور دنيايي از تاريکي را مي شکند و آنرا روشن مي سازد. شما چطور مي توانيد تعيين کنيد که يک فضاي به خصوص چه ميزان تاريکي دارد؟ تنها کاري که مي کنيد اين است که ميزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگيريد. درست است؟ تاريکي واژه اي است که بشر براي توصيف زماني که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسيد: "آقا، شيطان وجود دارد؟"

زياد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز مي بينيم. او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به همنوع خود ديده ميشود. او در جنايتها و خشونت هاي بي شماري که در سراسر دنيا اتفاق مي افتد وجود دارد. اينها نمايانگر هيچ چيزي به جز شيطان نيست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شيطان وجود ندارد آقا. يا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شيطان را به سادگي ميتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاريکي و سرما. کلمه اي که بشر خلق کرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد. خدا شيطان را خلق نکرد. شيطان نتيجه آن چيزي است که وقتي بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبيند. مثل سرما که وقتي اثري از گرما نيست خود به خود مي آيد و تاريکي که در نبود نور مي آيد.

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش چيزي نبود جز ، آلبرت انيشتن !

 



:: بازدید از این مطلب : 305
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : mahshidhamnafas
ت : یکشنبه 12 شهریور 1396
.

 

هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند...

هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد؛ اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند!

با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد؛ اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند!

مردی در آن نزدیکی به او گفت: چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی؟!

هندو گفت: عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند، طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن..

چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم؟!

 

هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیش بزنند!

 

#مهشید

 

 



:: بازدید از این مطلب : 422
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : mahshidhamnafas
ت : یکشنبه 04 تیر 1396
.

حکیم ژاپنی در صحرایی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود .مردی به او نزدیک شد و گفت مرا به شاگردی بپذیر!

حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت :کوتاهش کن.

مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد.

حکیم گفت برو یک سال بعد بیا.

یک سال بعد باز حکیم خطی کشید و گفت کوتاهش کن .مرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند.

حکیم نپذیرفت و گفت برو یک سال بعد بیا!

سال بعد باز حکیم خطی روی شن کشید و از مرد خواست آن را کوتاه کند .مرد این بار گفت :نمی دانم و خواهش کرد پاسخ را بگوید.

حکیم خطی بلند کنار آن خط کشید و گفت حالا کوتاه شد.

این حکایت فرهنگ ژاپنی ها را نشان می دهد .نیازی به دشمنی و درگیری با دیگران نیست .با رشد و پیشرفت دیگران شکست می خورند .به دیگران کار نداشته باش کار خودت را بکن...

پى نوشت:هيچكس با تخريب ديگرى،پيشرفت نميكند

#سبک_زندگیت_رو_عوض_کن

 

#مهشـــید



:: بازدید از این مطلب : 254
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : mahshidhamnafas
ت : سه‌شنبه 30 خرداد 1396
.

نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید