یادگاری های مهشید یک سایت عاشقانه و بی نظیر میباشد که دنبال کنندگان این مطالب زیبای این وبلاگ مخاطبان زیادی را به خود جلب میکند خاطرات مهشید و مهشید همنفس هم گزیده ای از این مطالب زیبای این سایت عاشقانه میباشد لطفا ازاین وبلاگ و سایت عاشقانه دیدن فرمایید

.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

سلام خوبی الهه؟

قسمت چت باکس اینجا برام باز نمیشه فکر کنم فیلتر شده 

درمورد اون موضوعی ک میگی از خونوادم ترسیدی اولا اونا کاری ب تو نداشتن بعدشم اتفاقی نیفتادع بود ک تو بخوای بترسی از اونا !!!الهه من ازتو نگذشتم اگ یادت بیاد مشکل از اونجایی شروع شد ک اون اتفاق و اون چت ها بین اون دو نفر پیش اومد و خدا میدونه بهت چی گفت ک گذشتی از من...بماند عیب نداره ...همونروز ینی دقیقا همون شب ب پدر و مادرم گفتم جریان اینجوریه و من دیگ نمیتونم (جریان سه طلاق رو)اوناهم گفتن اگ دلت واس همین چرک شده میریم پیش یک نفر تا شمارو دوباره عقد کنن منم گفتم باشه...وقتی رفتیم پیش مولانا اون گف این دو نفر ب همدیگه حرام هستن و نمیشه عقد کرد....اینا قبول نکردن و واس همین رفتیم دارالافتاء ک اونحا ی عقد بخونن...منم اول همه حریاتو واس قاضی گفتم اونم گف شما دونفر ب همدیگه حرام هستین و نمیتونم عقد رو بخونم و توی این چند سال هم گناه بزرگی مرتکب شدین...برای همین نمیتونیم عقد رو بخونیم حتی اگ هزاران عقد بخونیم بازم این دونفر ب همدیگه حرام هستن....پدر مادرم همش ب قاضی میکفتن هیچ راهی نیس و هی اصرار میکردن اونم میگفت نه راهی نیست ...خلاصه ی چیزی نوشت توی برگه و گفت یک هفته دیگه میفرستیم واس دادگاهدک طلاق بگیرین هم پوریا امضا کرد هم من و هم پدرم...مادرم ک با گریه رفت بیرون چون اصلا راضی نبود....وقتی بیرون شدیم با بابام و پوریا رفتیم اتنا هم مدرسه بود بابام گف برو خونه شناسنامه و وسایلاتو جم کن بیا گفتم باشه ولی من صبر میکنم اتنا از مدرسه بیاد تا با اتنا بیام ...هیجی نگفت ...وقتی اومدم خونه پوریا گف وسایلاتو جم کن ببرمت گفتم تااتنا نیاد هیچ کجا نمیرم...اونم رفت دنبال اتنا از مدرسه اورد گف حالا برو و اتنا یکی دوروز پیشت بمونه منم گفتم نه اتنا همیشه مال خودمه ب هیجکسم نمیدم...اتنا گف چیشده بهش جریانو گفتم و قبول کرد گف میخوام پیش تو باشم مامان ...گف من بدون مامانی نمیتونم زندگی کنم...خلاصه حاضر شدیم رفتیم خونه بابام اونجا مادرم هنوز گریه میکرد و فشارش رفته بود بالا ...ب محض رسیدنم کلی منت و توهین بهم کرد ولی من اهمیت ندادم جون مهم نبود مهم اتنا بود واسم ....وقتی بعد از ظهر شد بابام گف اتنارو خاضر کنید ببرمش پیش باباش من نوه نمیخوام تا اینو گفت داغون شدم گفتم ن بابا من نمیزارم اتنا بره بابامم گف من خودتو ب زور قبول میکنم دخترتو عمرا...با گریه گفتم خودم خرحشو میدم خودم میبرمش مدرسه میارم شما نمیخواد واسش کار بکنید گف نه خلاصه من گریه میکردم اتنا گریه میکرد ب زور اتنارو بردن وقتی اتنا رف از گریهی شدید از حال رفتم و بیهوش شدم و نفهمیدم دیگخ جیشد وقتی به هوش اومدم مادرم دستامو گرفته بود میگف میدونم سخته میدونم درکت میکنم وای ما نمیتونیم دخترتو نگه داریم ...من فقط گریه میکردم از گریه ی شدید دوباره از حال رفتم دست خودم نبود توی کل عمرم اینجوری نمیشدم ....بابام وقتی برگشت گف اتنارو بردم و اونروز من فقط کارم شده بود گریه .... هیچی نمیخوردم تا اینکه روز بعد زینب با اجبار بهم نهار داد گف میمیری اینجوری گفتم ترجیح میدم بمیرم با این پدرو مادری ک من دارم....از جزییات بگذریم ک چهقدر سخت بود خلتصه بعد سه روز مجبور شدم برگردم چون بدون اتنا هیجی نمیخواسستم هیجی و حالا برگشتم همونجایی ک بودم خیلی داغون شدم خیلی ...اونا همه چیمو ازم گرفتن ی ذره رحم نداشتن ابروشون خیلی مهمتر بود از همشون بدم میاد همشون متنفرم....ازتو هم میخوام هیچ کجا بهم پیام ندی اینم نوشتم تا بدونی بهم جی گذشت....ن توی تل ن پیام هیج کجا برام پیام نزار و امیدوارم ازدواج کنی خوشبخت شی همیشه بیادت هستم امیدوارم خوشبخت شی بازم میگم خیلی خیلی خوشبخت شی.... 




:: بازدید از این مطلب : 33
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : mahshidhamnafas
ت : چهارشنبه 17 مهر 1398
.
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

[Comment_Avator]
ناشناس مهمان در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام خیلی دلتنگم پری من..چه بر سر دخترباوفا و عاشقه من اومد؟تو عاشق من بودی مال من بودی بهت بد میکردم ولی مطمعن بودم مال منی حالا نیستی همیشه منتظر یک پیام از طرفت بودم اما نیستی هیچ کجا هیچ خبری ازت ندارم اینجارو با بدبختی پیدا کردم... پری من هرکجاهستی حالت خوب باشه دوست دارم خوشگل من

[Comment_Avator]
ناشناس مهمان در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سخت بود باورش

که این میشه اخرش

چطور کنار اومد اون

با ذهن پر خاطرش

نفس بی معنی میشه

نباشه پیش چشمام

یه کور بی دل و جون

جاریه اشک چشمام

اون که ارزوم بود

تو قلب کی عزیز شد

کی واسه اون یه مجنون

اونم واسش پری شد

تو قلب کی عزیز شد

که قلب توی سینم

بدون اون مریض شد

یه روز دیدم که تنها

نشسته کنج دیوار

کنار اون نشستم

دوباره عشق رو تکرار

به هم نگاه میکردیم

حرف زدن نداشتیم

پشیمون از جدایی

دست روی دست گذاشتیم

پریسه رویاهای من

حریصه عشق پاک من

خاکستره عشق تو

میسوزه اما جونه من

اون که ارزوم بود

تو قلب کی عزیز شد

کی واسه اون یه مجنون

اونم واسش پری شد

تو قلب کی عزیز شد

که قلب توی سینم

بدون اون مریض شد







نام ترانه : پری


نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید